ته ر نگ

By رضا

به نام خدا

در کوچه پس کوچه هایِ این دیارِ غریب/

دیوانه ای گریخته از/

دارالمجانینِ آینده/

هر ظهر/

به وقتِ اذان/

لباس هایِ کهنۀ خود را/

بیرون می آورد/

و آن ها را بر رویِ تلی از خاکستر/

- که می گویند روزگاری/

درِ مسجدی بوده است -/

می گذارد/

و به سمتِ آن ها نماز می خواند…/

یک پاسخ به “ته ر نگ”

  1. ahmad می گوید:

    in yeki az karhaye ghabli zaeeftar bud golam

پاسخ دهید