به نام خدا
در کوچه پس کوچه هایِ این دیارِ غریب/
دیوانه ای گریخته از/
دارالمجانینِ آینده/
هر ظهر/
به وقتِ اذان/
لباس هایِ کهنۀ خود را/
بیرون می آورد/
و آن ها را بر رویِ تلی از خاکستر/
- که می گویند روزگاری/
درِ مسجدی بوده است -/
می گذارد/
و به سمتِ آن ها نماز می خواند…/
جولای 25, 2009 در t 7:44 ب.ظ |
in yeki az karhaye ghabli zaeeftar bud golam