به نام خدا
عشق را در رهِ ما بدرقۀ نام نبود
پرتو عقل در این شامِ سیه فام نبود
*
بس شنیدم که به سر منزلِ او ره نبرند
در دل و دیدۀ ما این طمعِ خام نبود
*
ور چه گوید زِ جفا جانبِ یاران دارد
این قضا بر درِ اندیشۀ او تام نبود
*
ساقیِ مست دگر دل به مدارا ندهد
رخصتِ دور در این سلسلۀ جام نبود
*
من ندانم زِ چه رو سرد شد آن نرگسِ ناز
کاین خزانیست که در گردشِ ایام نبود
*
گر چه صبر از دلِ ما آیتِ حق می خواند
بر رقیبِ حرمش طاقتِ دشنام نبود
*
دل به امیدِ دعایش به رهش ایمان داشت
کاین دعا را به نظر، ره به سرانجام نبود