به نام خدا
دیگر از مزرعۀ سبزِ تماشا بروم
دیده را خاک زنم وز دلِ دنیا بروم
*
دیدۀِ خلق که دی در طلبت گشت سیاه
باشد از مردمِ نومید زِ فردا بروم
*
در سراپردۀِ معنی که به سویت ره نیست
خواب دیدم که به سر منزلِ رؤیا بروم
*
اشکِ آیینه نما، آبِ رخِ دیده ببرد
منِ بد نام از این ننگِ هویدا بروم
*
رهزنِ عشقِ تو در وادیِ غربت گم شد
رهِ خود گیرم و از دولتِ یغما بروم
*
در سکوتِ دلِ چون قافلۀ سنگ خموش
به امیدِ جرسی از پیِ غوغا بروم
*
بانگِ حیرانیِ من شرطِ رهِ عشق نبود
در ندا مانده ام و سویِ منادا بروم