بایگانیِ آگوست, 2007

دستاورد

آگوست 10, 2007

به نام خدا

آيه هاي زندگيم

در تعريفِ راه رفته ام

رنگ مي بازند،

و خدايانِ درون و بيرونم

ديگر با هم بيگانه اند؛

ميزانِ حقيقت

در اين بازارِ هميشه صاحبِ حق

به چه كار مي آيد؟

اين جوهرِ در هم تنيده با كاغذ

از من آزاد تر است،

و من زندانبان دنياي خويشم…

*

من در انتهایِ ابدیت مانده ام

و به آجرهایِ خاموشِ اطرافم

لبخند می زنم؛

دستاوردِ غريبي است

سرنوشت را ديدن،

مانندِ خوشۀ گندمی

که بر دکانِ نانوایی

روییده باشد…


گواهی

آگوست 10, 2007

به نام خدا

دل را در مطمئن ترين جايگاهِ خويش سپرده ام

تا از دوگانگیِ حرف هایِ هميشگيم شرمنده نباشم؛

تلاشي در جهت طناب پيچ كردنِ نگاهِ ناشيم

و آسوده از بسته بودنِ حريمِ دوارم؛

بزرگترين آرامشِ زندگيم، فهميدن بي خبري…

*

جمله هاي پاره پاره، كه از ترسِ فهميده شدن،

مبهم و سرگردانند؛

ترس از گفتن حكايتِ درون، و شرم از نگفتن،

حرف حرفِ واژه هاي دروغين، گواهيست

بر عليهِ زبونيِ آفريدگانشان،

و گفته ها از نوشته ها همواره بيزارند…