Archive for جولای, 2007

مترسک

جولای 17, 2007

به نام خدا

رازهایِ مگو،

ساکنانِ حرمِ دل را،

در نگاه رخنه گرِ تو کشتند،

و سپرهایِ بلا،

آن زمان که سلامت به دست تو قربانی شد،

بی فایده شدند،

و اکنون،

تنها بی نهایتِ عالمِ دل،

نگهدارندۀ خیالِ شیرینِ اوست،

و نگاه هایِ بریده که در پناهِ آن،

دورِ تسلسل شکسته می شود…

*

بهانه های رنگارنگ،

گمشدۀ معنویت مترسک شده،

دل گیرِ ابرهایِ به ظاهر غمناکِ غروب،

چهارخانه هایِ تاریک،

عظمتِ مسخر در وادیِ پر رنگِ گناه

و نگاهِ کوتاهِ من،

حتی غروب هم نگاهش رو به پایین است،

رنگ چراغ، غروب را معنا می کند…

***

و تمامِ زندگی چون رؤیاهایِ انسانی نیمه خواب،

در کشاکشِ آنچه از دو سو می بیند می گذرد،

و نیش و نوشش تو را در آنچه نیست،

امیدوار می کند؛

حقیقت، در زبانِ دیگریست

و آشنایی نمادِ انسانِ تنهاست…

4

جولای 4, 2007

به نام خدا

اي كه آوردي مرا از عشقِ خويشت بر سخن

دلبرا آسان نمي باشد، مكن اين با تو من

*

من نمي بينم در اين كيشِ تو انصافي دگر

هر چه مي خواهي بكن، هر مهره مي خواهي بزن

*

بس گران باشد، اشارت هاي صد پهلوي تو

کس نمی داند در این محفل، زبان هایِ کهن

*

دل نمي بيند، در اين شب هایِ ظلمت رویِ تو

لطف كن جانا، مگر تا در بيابد سوختن

*

ناتوانند خلق، از پیمودنِ راهِ وصال

زلفِ مویت بسته پایِ رهروان همچون رسن

*

هر كه در كويت بديدم، داشت چندين جایِ داغ

سوزها در سينه و دل، زخم ها بر جان و تن

*

بت شده است اين شعر و اين الفاظ ِدر ظاهر درست
مرد بايد، تا تواند بشكند بت هایِ من

3

جولای 4, 2007

به نام خدا

دلا مپرس، كه كس را از او نشاني نيست

ز كوي يار، پيامي به هر زباني نيست

*

به صد هزار سخن، قصه ها از او گويند

به شرحِ وصل و فراقش، مرا بياني نيست

*

گمانِ كشفِ حقيقت، خطاي شيرين است

به نزد هيچ امامي، به جز گماني نيست

*

اگر چه در رهِ او، جملگي سوارانند

ولي چه سود كه كس را به كف عناني نيست

*

صبا و هدهد و رقعه كجا فرستد دوست

به سوي آن شهِ پنهان، كزو مكاني نيست

*

دعا به درگهِ او كارساز نبود دل

كه آهِ دلشدگان را، دگر تواني نيست

*

تمام شد نفس و ضربه هايِ پي در پي

خوش آن هواي مثالي، كه اين جهاني نيست