ای ساقیِ آزاده خو٬ درد است شرحِ دین ما
بین او چه کرد ای آشنا٬ با این دلِ خونینِ ما
*
من سوختم همچون عدو٬ در آتشِ سوزانِ او
جانا ببین خاکسترش٬ بر باد داد آیین ما
*
هر شب به تیرِ غمزه اش٬ خوابم شده دیوانه وش
آخر چرا یارا جفا٬ ای ماه و ای پروینِ ما
*
چشم سیاهش را نگر، چون ریش کرد این خسته را
هم او مگر مرهم کند٬ بر این دلِ مسکینِ ما
*
من در خیالِ رویِ او٬ با غم نشینم روبه رو
گویی در این پاییزِ غم٬ دیر است فروردینِ ما
*
شرح غمش را چون دهم٬ آن هم چو من بیگانه ای
لیکن مباد از او جدا٬ این خاطرِ غمگین ما
*
ما را به سویش راه نیست٬ او دیگری بگزیده است
این است آخر ای صبا٬ فرجامِ بنیادینِ ما