بایگانیِ ژوئن, 2007

2

ژوئن 28, 2007

به نام خدا

غم درونِ سينه غوغا مي كند

خود برايم دردِ دل وا مي كند

*

با دلِ دیوانۀ مجروحِ من

همچو رنجیری مدارا می کند

*

او همي از خود نمي گويد سخن

سرِ او را، شب هويدا مي كند

*

در نمي يابم بيانِ گنگِ او

حرف او را درد، معنا مي كند

*

اشك ميداند كه غم چون مي كشد

ليك او، هر لحظه حاشا مي كند

*

شرحِ غم را كس نمي گويد عيان

هر كه گويد، خويش رسوا مي كند

*

چشمِ من در آسمان دنبالِ راه

ماه را در شیشه پیدا می کند

*

تیرِ مژگانی که صد بر این دل است

با لبِ لعلش مداوا می کند

*

من نمي بينم تو را اي يار غم

ديده را روي تو، بينا مي كند

*

اي رقيبِ طعنه زن، عيبم مكن

دل خودش او را تماشا مي كند

1

ژوئن 15, 2007

ای ساقیِ آزاده خو٬ درد است شرحِ دین ما

بین او چه کرد ای آشنا٬ با این دلِ خونینِ ما

*

من سوختم همچون عدو٬ در آتشِ سوزانِ او

جانا ببین خاکسترش٬ بر باد داد آیین ما

*

هر شب به تیرِ غمزه اش٬ خوابم شده دیوانه وش

آخر چرا یارا جفا٬ ای ماه و ای پروینِ ما

*

چشم سیاهش را نگر، چون ریش کرد این خسته را

هم او مگر مرهم کند٬ بر این دلِ مسکینِ ما

*

من در خیالِ رویِ او٬ با غم نشینم روبه رو

گویی در این پاییزِ غم٬ دیر است فروردینِ ما

*

شرح غمش را چون دهم٬ آن هم چو من بیگانه ای

لیکن مباد از او جدا٬ این خاطرِ غمگین ما

*

ما را به سویش راه نیست٬ او دیگری بگزیده است

این است آخر ای صبا٬ فرجامِ بنیادینِ ما