Archive for می, 2006

دعا

می 26, 2006

به نام خدا

غم را فریادی نیست،

به چشمهایش نگاه کن!

که در آسمانِ غریبِ دیار خویش چه معصومانه سوسو می زنند،

و ترا می خوانند تا نظاره گرِ پیوندِ عجز و درد باشی…

*

امید را دوایی باید،

که گاه امید داشتن

نهایتِ درد است…

***

ای ماهِ من شاهد باش

که شب تنهاست، و هر شب به تو چشم می دوزد،

و به او بگو:

که زمینیان دیارِ تو

تنها به او نگاه می کنند

تا باز یابند تسلایِ دلِ بهانه گیرِ خویش را…

*

ای ماهِ من به او بگو:

که خدایی سخت است

و فرشتگانِ آسمان تنهایند…

هبوط

می 22, 2006

به نام خدا

من از اعماقِ آب می آیم،

تا مرثیه ای تازه بخوانم

برایِ هبوطِ آدمیان…

*

آسمان را دیگر

نایِ گریستن نیست،

اشک هم پشیمان است

که چرا وامدارِ دیگریست،

هنوز صدایش را می شنوم

که آهسته می گوید:

دل هایِ سوخته در آب می میرند…

تاريكی

می 14, 2006

به نام خدا

تاریکی را خواهم کشت،

تا ببینم تلخیِ حضورِ خود را؛

چه آسان است

راه را در شب پیمودن،

تا سرانجام،

همۀ راههایِ رفته شده

در نقطه ای جمع شوند…

*

آن زمان است،

که پایانِ راه

آغازِ خویش را به سخره می گیرد…

*

تاریکی را خواهم کشت،

تا راهِ خویش باشم

فراتر از خیال هایِ از پیش بافته…

ترديد

می 13, 2006

به نام خدا

آینه می گریست؛

هر آنچه داشت به او بخشیده بود

تا شاید باز یابد انعکاسِ دوبارۀ خویش را،

چه هولناک است که گمشدۀ دیارِ نور باشی…

*

تردید را سرانجامی دوباره نیست…

*

نشانِ سایه را از آینه مپرس

که او زندانیِ دیوارهایِ  آشناست،

درست نگاه کن!

آب هم آینۀ دیگریست…